الشيخ محمد علي الگرامي القمي

28

مرزها (فارسى)

فيلسوف گفت بخور آقا من معتقد به وحدت وجود هستم ولى همه چيز را خدا نمىدانم يكى از چيزها توهستى و تو از حمارى هم پست‌ترى من هرگز ترا خدا نمىدانم « 1 » رهبر بايد به تمام علومى كه به مذهب و سياست ، راه دارد آگاه باشد تا بداند وحدت وجودى كه يك صوفى بى سواد ، و به قول مرحوم حاج شيخ محمد تقى املى قده « جهلة الصوفيه » ميگويند با وحدت وجودى كه فيلسوف دانشمند مىگويد هيچ ارتباطى ندارد . و تازه آن چه كه صوفى بى سواد هم مىگويد وقتى توجه به لازمه حرفش نداشته باشد موجب كفر او نمىشود و كافر و نجس نيست . و رهبر سياستمدار بايد بداند كه طرح نزاع از كجاست و كدام دست هر مسأله‌اى را بى موقع طرح مىكند . و خدا مىداند كه زير عنوان رد فلسفه چه اهانت‌ها به دانشمندانى كه به آنها در برابر دنيا افتخار مىكنيم نمودند و چه زجرها دادند با اين كه آن‌ها شهادتين مىگفتند و نماز مىخواندند و ائمه شيعه را قبول داشتند و خروج بر امام نكرده بودند و . . . اگر با صوفيها مخالفيم به خاطر جبهه بندى آن‌ها در برابر علماء و رهبران اسلام است كه تسليم حكم مرجع نبوده و هنگام حادثه‌اى وظيفه خود را از مرشد مىپرسند و از او پيروى مىكنند - هر چند درمسائل فرعى اسلام از علماء تقليد كنند ، نه اين‌كه بگوئيم نجسند ، چون فلان مسئله را اين طور گفته‌اند . مخالفيم كه نوعاً با امر به معروف و نهى از منكر مخالفند و صلح

--> ( 1 ) - / لقاءالله چاپ تهران .